رفتارهاي پرخاشگرانه
همهگير شدن خشونت و پرخاشگري و در نتيجه بروز جرايم خشن در سطح جامعه، يكي از مهمترين عوامل ناامني و احساس ناامني در جامعه ميباشد كه پيامدهاي آن تمام حوزههاي اجتماعي را تحت تأثير قرار ميدهد.
اما اصولاً چرا خشونت و درگيري رخ ميدهد؟
به نظر ميرسد اگر بحث تبهكاران حرفهاي را جدا كنيم، ناتواني در كنترل خشم و بهطور كلي پايين بودن آستانهي تحمل، يكي از دلايل بروز خشونت در سطح جامعه به شمار ميرود.
خشم چيست؟
خشم، يک هيجان کاملاَ طبيعي است و مانند ساير احساسات نشانهي سلامت و تندرستي و عواطف انساني ميباشد؛ اما هنگامي که از کنترل خارج شده و تبديل به خشونت ميگردد، ميتواند به يک حس مخرب و ويرانگر تبديل شود.
پرخاشگری چیست؟
زمينهي بسياري از آسيبپذيريهاي فردي مربوط به پايين بودن آستانهي صبر و تحمل و بهطور كلي رفتارها و واكنشهايي است كه فرد ممكن است در شرايط گوناگون از خود بروز دهد. پرخاشگري يكي از اختلالات رفتاري است كه با هدف دفاع از خود و صدمه رساندن به طرف مقابل صورت ميگيرد. اما گاهي فرد پرخاشگر براي دفاع از خود، به خود نيز صدمه ميرساند!
پرخاشگري ميتواند از تندخويي و عصبانيت كنترل نشده، گستاخي و تا خودزني، ديگر آزاري و حتي رفتارهاي تخريبگرايانه عليه اموال و اماكن خصوصي و عمومي بروز داده شود.
چرا پرخاشگري بروز ميكند؟
پرخاشگري ممكن است معلول هر موقعيت ناخوشايندي از قبيل درد، بيماري، دلتنگي، استرس، تحقير شدن، ناكامي و... باشد. گاهي ممكن است فرد به دليل فقط چند ثانيه توقف پشت چراغ قرمز و يا ديررسيدن به اتوبوس، تاكسي، سرويس و... پرخاشگري نمايد. اما مهمترين عامل در بروز پرخاشگري، ناكاميها هستند. به عبارت ديگر وقتي فرد به هر دليل نتواند با استفاده از شيوههاي منطقي و معقول به هدف خود دست يابد و يا از خود دفاع كند، ممكن است رفتاري پرخاشگرانه متناسب با سطح ناكامياش از خود بروز دهد.
البته اين بدان معنا نيست كه ناكامي همواره منجر به پرخاشگري ميشود يا اين كه تنها علت پرخاشگري است، اما ميتوان ناكامي و درد را از علل مهم پرخاشگري به شمار آورد.
عوامل بسياري وجود دارند كه ميتوانند هر يك در شخصي كه از درد و ناكامي رنج ميبرد، پاسخ پرخاشگرانه ايجاد كنند و يا برعكس پاسخ پرخاشگرانه را در شخصي كه ناكام شده است، مانع شوند كه اين عوامل ريشه در يادگيري اجتماعي دارد.
از نظر افراد عصبي و پرخاشگر، بروز اينگونه رفتار باعث رسيدن به نوعي آرامش ميشود؛ اما متخصصين امر بر اين عقيدهاند كه خشونت نه تنها از شدت عصبانيت نميكاهد، بلكه خود مولد عصبانيت خواهد بود و ممكن است منجر به بروز رفتارهاي پرخطر تا حد خودكشي و ديگركشي شود.
ضمن اين كه توجيه رفتارهاي پرخاشگرانه توسط افرادِ هميشه عصباني، به اين معنا نيست كه اين افراد از اعمال خشونت لذت ميبرند؛ چرا كه آثار و علائم پرخاشگري تنها به مظاهر بيروني و هيجاني خلاصه نشده و واكنشهاي غدد درونريز و تغيير در ميزان ترشح هورمونها را به دنبال خواهد داشت كه اين تغييرات منشاء بروز بسياري از بيمارهاي جسمي و روانتني خواهند بود.
الف) تاثیر و پیامدهای خشونت و پرخاشگری در سطح درون فردی:
افرادی که به طور مکرر مرتکب رفتارهای خشونت آمیز میشوند هرگز نگرش مثبت و تصویر مطلوبی نسبت به خود ندارند. نشاط محیط پیرامونی را درک نمیکنند و احساس پوچی به آنها دست میدهد. کم حوصله شده و قادر به استدلال نبوده و قادر نیستند برای حل مشکلات و مسائل خود راهحلهای متعدد بیابند. این افراد قدرت خلاقیت خویش را منکوب کرده و حتی اگر بخواهند باز هم نمیتوانند از بنبست ایجاد شده رهایی یابند. در آرا و افکار خود معمولاً با بن بستهای مضاعف و چندگانه روبرو شده و تقریباً هیچ وقت از نتیجهي عمل خویش رضایت درونی احساس نمیکنند.
ب) تاثیر و پیامدهای خشونت و پرخاشگری در سطح بین فردی:
آثار و تبعات خشونت بهويژه به شكل ضرب و شتم، تنها به ايجاد اختلال در ارتباطات درونفردي محدود نميشود و با شدت بیشتری روابط بین فردی ضارب را در سطح خانواده و دوستان تحت تاثیر قرار میدهد. این وضعیت در یک سیکل مخرب و پیشرونده، بنیانهای ارتباطات تعاملی فرد را با اطرافیان دچار تزلزل و چالش جدی ميكند؛ به گونهای که فرد نمیتواند با همسر، فرزندان و دوستان خود ارتباط سازنده و مطلوب برقرار نماید. در چنین وضعیتی در گسترهي حوزهي ارتباط بین فردی، رفتارهای مخالفت آمیز توسعه یافته و مقاومت طرفینِ ارتباط، بیشتر، خشنتر و پرخاشجویانهتر میشود. در این وضعیت در دسترسترین قربانیان فرزندان و کودکان هستند که با رفتارهای پرخاشگرانهای مثل تنبیه و توهین آشنا شده و خو خواهند گرفت. كودك یا نوجوان نیز در این بین درمییابد، كسانی را كه با علاقه دوست میداشته و به آنها اعتماد كامل كرده است، موجب غم، ناراحتی و آزار او میشوند.
اما آيا بيرون از محيط خانواده نيز چنين شرايطي حاكم است؟
بدون شك اينگونه نيست. ممكن است اعضاء خانواده در بيشتر موارد از ترس سكوت اختيار كنند؛ اما هيچ تضميني وجود ندارد كه پرخاشگري و خشونت در يك مكان عمومي مانند خيابان، به يك نزاع منجر به ضرب و جرح و حتي يك قتل نفس تبديل نشود. متأسفانه همين نزاعها تاكنون بسياري از خانوادهها را داغدار كرده و عدهي زيادي از افراد نيز به خاطر نداشتن تسلط بر رفتار خود هماكنون در حبس به سر ميبرند. آنچه مسلم است رفتارهاي خشونتآميز در هر حالتي ميتواند تبعات زيادي در ابعاد مختلف براي جامعه داشته باشد.
آيا ميتوان پرخاشگري را از رفتار افراد حذف نمود؟
واقعيت اين است كه با وجود توسعهي زندگي شهري، افزايش و تراكم جمعيت، وجود محركهاي عصبي مغاير و بعضاَ متضاد، افزايش كشمكشها و فشارهاي رواني، ضرورت تعامل و مواجهه با افراد گوناگون و حتي ناشناس، وجود مشكلات و دشواريهاي تحصيلي، شغلي و معيشتي، بيماريها و ضعف قواي جسمي و.... همه و همه از جمله مواردي هستند كه خواسته يا ناخواسته در زندگي فردي و اجتماعي افراد وجود دارند و ميتوانند عامل و منشاء بروز رفتارهاي پرخاشگرانه شوند. به عبارت ديگر حذف اين واكنش هيجاني از مجموعه رفتارهاي فردي تقريباَ غير ممكن است؛ اما براي مقابله با عوارض اين اختلال به دو نكته بايد توجه نمود:
* پيشگيري از شكل گرفتن بسترهايي كه رفتار پرخاشگرانه را به وجود ميآورند.
* مديريت رفتار پرخاشگرانه توسط خود فرد و اطرافيان
حال بايد گفت چگونه ميتوان در عمل به اين مهم فائق آمد. شكي نيست كه بروز رفتارهاي پرخاشگرانه نسبت به اطرافيان معلول برخي كاستيها در كنترل هيجانات و محيطي است كه در آن زندگي ميكنيم.
راهكارهاي پيشگيرانه:
1) به اعضاء خانواده و يا زيردستان خود آموزش دهيم كه مسائل و مشكلات خود را سريعاً با ما در جريان گذاشته و از انباشته نمودن آنها خودداري نمايند. اين نكته را هر شخصي بايستي در ارتباطات طولي خود اعمال نمايد و نبايد تصور شود كه به عنوان مثال يك مدير مياني و بهطور كلي يك فرد تحصيلكرده از آن بينياز است.
2) باور داشته باشيم كه همهي خواستنيها دست يافتني نيستند و واقعيتهاي حاكم بر خويش و محيط زندگي را بپذيريم.
3) شرايط اجتماعي ممكن است هميشه وفق مراد ما نباشد و لازم است كه آمادگي لازم براي مواجهه با چنين شرايطي را داشته باشيم.
4) داشتههاي خود را دوست داشته باشيم و تنها به خواستههايمان فكر نكنيم.
5) ناكامي را نه پايان راه، بلكه پلهاي براي تلاش و شكيبايي بيشتر براي نيل به هدف خود بدانيم.
6) عامل ناكامي خود را به درستي شناسايي نموده و براي رفع آن چارهانديشي كنيم.
7) باور داشته باشيم كه رسيدن به راه حل منطقي و معقولِ مشكلات، تنها با آرامش و تأمل امكانپذير است و مطمئن باشيم در هنگام عصبانيت و پرخاشگري، فعاليت عادي مغز نيز مختل ميشود.
8) با ورزش كردن سعي كنيم انرژي خود را تخليه نموده و به آرامش فكري خود كمك كنيم.
9) از بهكار بردن الفاظي كه موجب تحقير و جري شدن افراد ميشوند، خودداري كنيم.
10) سريعاً موقعيتي را كه در آن عصباني شدهايم، ترك كنيم و هرگز تصور نكنيم كه هميشه حق با ما است.
11) كوتاه آمدن و پايان دادن به مشاجره را نشانهي ضعف خود ندانيم.
12) هميشه تجربيات و پيامدهاي رفتارهاي پرخاشگرانهي خود را به ياد داشته باشيم و نتايج آن را ارزيابي كنيم.
13) اعتماد به نفس خود را از دست نداده و هميشه اميدوار باشيم.
14) از خودمان دفاع نكنيم؛ وقتي با فردي روبرو شديم كه به شدت خشمگين است، توهين ميكند، اشياء را پرت ميكند، فرياد ميكشد و قصد حمله به ما را دارد، بهترين راه، ترك موقعيت است.
15) مرز را مشخص كنيم؛ وقتي با فردي روبرو مي شويم كه تا حد زيادي خشمگين است، اما خطرناك به نظر نميرسد، در اين صورت ميتوانيم در موقعيت حضور داشته باشيم و به كمك تكنيك «مرز گذاشتن» با او مقابله كنيم.
16) او را متوجه پيامد رفتارش كنيم؛ وقتي مرز بين خشم و پرخاشگري را روشن ساختيم، برايش روشن كنيم كه در صورت ادامهي پرخاشگري با چه نتايج و پيامدهايي روبرو خواهد بود.
17) اگر با بهكارگيري فنون بالا فرد پرخاشگر كمي آرام شد و رفتارهاي پرخاشگرانهاش را كنار گذاشت، بهتر است از طريق ابراز احساسات با او همدلي كنيم؛ يعني اينكه خود را به جاي طرف مقابل بگذاريم و سعي كنيم از دريچهي نگاه او به مسائل نگاه كنيم. براي اين كار بهتر است از جملاتي مانند : ميفهمم، متوجهام، و حق با توست، استفاده كنيم. پس از همدلي كردن با فرد خشمگين و پس از اطمينان به اينكه به اندازهي كافي آرام شده است، به كمك فن پرسوجو دلايل خشمگين شدنش را جويا شويم؛ بدون ترديد پاسخ مناسبي خواهد داد.
18) تشريك مساعي كنيم؛ در نهايت بايد به فرد پرخاشگر نشان دهيم كه با او همراه هستيم و تمايل داريم تا جايي كه در توان داريم به او كمك كنيم. ممكن است نتوانيم به اندازهي كافي مفيد باشيم، اما بيان تشريك مساعي براي حل مشكلي كه طرف مقابل را تا اين حد خشمگين كرده، شيوهاي بسيار مفيد و مؤثر است.
يكي از راههاي كنترل پرخاشگري، آموزش صحيح نحوهي كنترل آن به كودكان و نوجوانان ميباشد. بايد به كودكان آموزش دهيم كه به زندگي اميدوار بوده و براي بهبود آن تلاش كنند، يأس و نااميدي را در خود راه ندهند و در شكست هاي خود به جاي برخورد انفعالي و يا تصميم و اقدام به هرگونه كار خلاف، مقتضاي عقل و انديشه به علل شكست بينديشند و درصدد اصلاح رفتار خود و از بين بردن عوامل شكست برآيند، هيچ وقت هنگام خشم و عصبانيت تصميم نگيرند و اقدام به كاري نكنند.
بسم الله الرحمن الرحیم